به پیشواز آمدنــــــــــــــــــــــــــــــــت...... :

     


بازار حراجـــــــــــــــــــــی :


آمدنت را خوب یادم نیست

بیصدا آمدی بی انکه من بدانم ولی

 بی اجازه ماندی بی آنکه من بخواهم

اما اکنون که با ذره ذره وجودم ماندنت را تمنا

می کنم  ، قصد سفــــــــــــــــــــــر داری...؟

ای مهمان نا خوانده قلبم بمان که ماندنت را

سخت دوست دارم.......!

/ 2 نظر / 33 بازدید
احمد

گاه یک سنجاقک به تو دل می بندد و تو هر روز سحر می نشینی لب حوض تا بیاید از راه از خم پیچک نیلوفرها روی موهای سرت بنشیند یا که از قطره آب کف دستت بخورد گاه یک سنجاقک همه معنی یک زندگی است ...[ماچ]

احمد

ایزد اندر عالمت ای عشق تا بنیاد داد عالمی بر باد شد بنیادت ای بر باد باد من نه آن بودم که آسان رفتم اندر دام عشق آفرین بر فرط استادی آن صیــــــــــــــاد باد سنگدل صیاد آخر رحم کن این صید تو تا به کی دربند باشد لحظه ای آزاد باد ناله ی من چون رسد هر شب به گوش بیستون بانگ بر آرد که فرهاد و فغانـــــــــــــــــش یاد باد بیستون فرهاد را هرگز به من نسبت مده از زمین تا آسمان فرق من و فرهاد باد من به مژگان میکنم آن کار کو با تیشه کرد صد هزاران فرق ریزه موی با پولاد بــــــــــــــاد من که می دانم ز عشق تو نخواهم برد جان پس سخن آزاد گویـــــــــــــــم هر چه بادا باد باد[ماچ]