تقدییییییییییییییییم به : بهترینم :

   

 

  بیا متظر تو ام          

در آرزوی سر زدن آفتاب وصال؛شب هجران را تحمل می کنم.

بیهوده نیست که من بی تو؛نمی شوم و ترکیب تو در نام من قاعده زبان است که من بی تو سرگردانم.

و تو بی من گنگ؛و منم که تو را می نوازم که بی من چنگ خاموشی.

و تویی که به من شور می دمی که بی تو سیاهی سردم و سراب ساکتم.

در حلقوم هر دردمندی تو را نالیده ام؛ودر خلوت تنهایان برای تو گریسته ام.

در همه ی دل های عاشق به خاطر تو تپیده ام.

و همه ی چشم های خوب از دل من اشک ریخته اند.همه ی آه های ناکام از سینه ی من بر خاسته اند.

در همه ی بی تاب ها؛غم های ناشناس؛حسرت های مجهول؛جستجوهای بی انتها؛همه من بوده ام؛همه تو بوده ای.

 

عشق را در پی ات روان کرده ام و هنوز آواره است؛زیبایی ها از تو نشان می گیرند و هنوز ناشناخته اند...

کجایی ای آشنای ناشناس!ای خویشاوند بیگانه! ای همیشه با من! بی تو بودن سخت است و غریب طاقت فرساست.

پس بیا !بیا که دیر گاهی ست چشم انتظار تو ام.

 

/ 0 نظر / 25 بازدید