خورشید زند گیم : سسسسسسسسلام

 

بهبه به خاطر تو خورشید را قاب می کنم و بر دیوار دلم می زنم،

به خاطر تو اقیانوس ها را در فنجانی نقره گون جای می دهم،

به خاطر تو کلماتم را به باغهای بهشت پیوند مـــــــــــــی زنم

به خاطر تو دستهایم را آیینه می کنم و بر طاقچه یادت مــــــی گذارم

به خاطر تو می توان از جاده های برگ پوش و آسمانهای دور دست چشم پوشید

به خاطر تو می توان شعله تلخ جهنم را

چون نهری گوارا نوشید

به خاطر تو می توان به ستاره ها محل نگذاشت

به خاطر روی زیبای تــــــــو بود

که :نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند

به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود

که دست هیچ کس را در هم نفشردم

به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود

که حرفهای هیچ کس را باور نداشتم

به خاطر دل پاک تو بود

که پاکی باران را درک نکردم

به خاطر عشق بی ریای تو بود

که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم

به خاطر صدای دلنشین تو بود

که :‌ حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست

عزیــــــــــــــــزم :

عشق را در تو  ، تو را در دل ، دل را در موقع تپیدن 

وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت ، سکوت را در شب ، شب را در بستر

وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم

من بهار را به خاطر شکوفه هایش

زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را

 به خاطر تــــــــــو دوست دارم

..... احـــــــمــــــــد

/ 0 نظر / 4 بازدید